مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
486
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> تا خداى نعمت بخش را خشنود كنيم . » محل بن خليفهء طايى گويد : عبداللَّه بن يزيد به سليمان بن صرد نامه نوشت . راوي گويد : پندارم كه گفت : « نامه را با من فرستاد . » طايى گويد : در قياره بدو رسيديم ، أو پيش روى ياران خويش رفت وپندارم از آنها جلو افتاد . گويد : آنگاه بايستاد ، به كسان اشاره كرد كه به دور وى ايستادند ونامه را داد كه بخواندند . چنين بود : « به نام خداى رحمان رحيم از عبداللَّه بن يزيد به سليمان بن صرد ومسلمانانى كه با اويند : سلام بر شما باد ! اما بعد ، اين نامهء من ، نامهء اندرزگوى مشفق است . اى بسا اندرزگوى دغل كه هست واى بسا دغل كه اندرز از أو خواهند ودوستش شمارند . شنيدهام مىخواهيد با شمار اندك سوى جمع انبوه رويد ، هر كه بخواهد كوهها را از جاى ببرّد ، كلنگهايش كند شود ، از كار بماند وعقل وعملش مذموم باشد . اى قوم ما ! كارى نكنيد كه دشمنتان به طمع مردم اين ولايت افتند كه شما همه نيكانيد وچون دشمن به شما دست يابد ، بدانند كه شما شناختگان شهر خويشيد ودر كساني كه پشت سرتان ماندهاند ، طمع آرند . اى قوم ما ! اگر آنهابر شما غلبه يابند ، سنگسارتان كنند ويا به ملّت خويش برند ، هرگز رستگارى نيابيد . اى قوم ! اكنون دست ما ودست شما يكى است ، دشمن ما وشما نيز يكى است وچون با هم متفق شويم ، بر دشمنمان غلبه يابيم واگر اختلاف كنيم ، نيرويمان در قبال مخالفان سستى گيرد . اى قوم ! اندرز مرا دغلى مپنداريد وبا دستور من مخالفت مكنيد ، ووقتي اين نامه را براي شما خواندند ، بياييد . خدا شما را سوى أطاعت خويش برد واز عصيان خويش بدارد ، والسلام . » گويد : وقتي نامه را براي ابن صرد وياران وى بخواندند ، به كسان گفت : « رأى شما چيست ؟ وقتي در شهرمان وميان كسانمان بوديم ، اين كار را نپذيرفتيم . اينك كه درآمدهايم ، دل بر پيكار نهادهايم وبه سرزمين دشمن نزديك شدهايم ، رأى درست چنين نيست . » گويد : بانگ زدند كه رأى خويش را با ما بگوى . گفت : « رأى من اين است كه هيچوقت مانند امروز به يكى از دو نيكوى ، شهادت يا ظفر ، نزديك نبودهايد . رأى من اين است كه از اين كار به حق كه خدايتان بر آن فرآهم آورده وبه سبب آن فضيلت مىجوييد ، باز مگرديد . ما واينان اختلاف داريم ، اينان اگر ظفر يابند ، ما را دعوت مىكنند كه همراه ابنزبير جهاد كنيم ومن جهاد همراه ابن زبير را ضلالت مىبينم . اگر ما ظفر يافتيم ، كار را به اهلش مىسپاريم واگر كشته شديم ، بهنيتهاى خويش كار كردهايم واز گناهان خويش تايب شدهايم . ما را صورتي است وابن زبير را صورت ديگر ، كار ما وآنها چنان است كه شاعر كنانه گويد :